بی واژه
.....
امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء
...
.....
امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء
...
گر راه زن تو باشی .. صد کاروان توان زد
گر راه زن تو باشی .. صد کاروان توان زد
گر راه زن تو باشی .. صد کاروان توان زد
گر راه زن تو باشی .. صد کاروان توان زد
گر راه زن تو باشی .. صد کاروان توان زد
گر راه زن تو باشی .. صد کاروان توان زد
گر راه زن تو باشی .. صد کاروان توان زد
گر راه زن تو باشی .. صد کاروان توان زد
.
.
.
قالَ إِنّي لَيَحزُنُني أَن تَذهَبوا بِهِ وَأَخافُ أَن يَأكُلَهُ الذِّئبُ وَأَنتُم عَنهُ غافِلونَ
گفت: «من از بردن او غم گین می شوم؛ و از این می ترسم که گرگ او را بخورد، و شما از او غافل باشید..
و تو بی اختیار اشک می ریزی...
اما شهرها این روزها هیچ سخت نیستند در خداحافظی. می آیند.. می روند. آدم ها هم.
..
گاهی که شهری را ترک می کنم احساس پیامبر مغمومی را دارم که ویرانه ای از عذاب را ترک می کند و به دیدار آدم های آینده می رود.. بی آنکه هیچ امیدی به شان داشته باشد. ..
..
..
همین خودآرایی ها و تصنع ها و احساس قابلیت کردن ها بود که برادر محسن ها را کرد کارشناس امور اجتماعی !... کرد مشاور امور فرهنگی ... و قس علی هذا.. و انگار هیچ خبر ندارند که برای این مردم ِ عزیز از دست داده، برادر بودن خیلی بهتر و صمیمی تر از مهندس بودن یا دکتر بودن یا چه و چه بودن است...
یاد ِ شهید همت به خیر.. وقتی بار اول از دیدار امام بر می گشت منقلب بود.. نزدیکان پرسیده بودند چه شده.. چرا اینطوری هستی... گفت: "امام دست خود را بر سرم کشید..."
.
.
ا
از بهار های رفته خجالت می کشم. از شهرهای ساحلی هم.
گاهی صدای حمید در ذهنم می پیچد که آهسته می گوید لاتحزن ان الله معنا..
گاهی هم دلتنگ محمد می شوم.. و صلوات می فرستم..
..
خدایا.. ما رو برای خودت خالص کن.. گناهان ما رو ببخش.. و ما رو به بندگان صالح خودت ملحق کن.با گریه.
اگر بر هوا باشی مگسی باشی.. و اگر بر آب روی خَسی باشی.. دل به دست آر تا کسی باشی!
.
.