برادر محسن ها چه قبل از جنگ و چه در زمان جنگ زحمت برای انقلاب کم نکشیدند.. اما این منصب لعنتی ریاست است که آدم را از خود راضی می کند.. آدم را طوری می کند که در یک مصاحبه ی ده دوازده خطی هم نمی تواند سراسر تکلف و خودآرایی و حدیث نفس نباشد... 

..

همین خودآرایی ها و تصنع ها و احساس قابلیت کردن ها بود که برادر محسن ها را کرد کارشناس امور اجتماعی !... کرد مشاور امور فرهنگی ... و قس علی هذا.. و انگار هیچ خبر ندارند که برای این مردم ِ عزیز از دست داده، برادر بودن خیلی بهتر و صمیمی تر از مهندس بودن یا دکتر بودن یا چه و چه بودن است... 

یاد ِ شهید همت به خیر.. وقتی بار اول از دیدار امام بر می گشت منقلب بود.. نزدیکان پرسیده بودند چه شده.. چرا اینطوری هستی... گفت: "امام دست خود را بر سرم کشید..."

.

.

ا