بی بی سی فارسی و صدای شیطان

در آیه ی مبارکه ی دویست و شصت و هشت سوره ی بقره است که:

الشَّیْطَانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاء وَاللّهُ یَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلاً وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ»

شیطان شما را از فقر بیم می دهد و شما را به زشتی وا می دارد و خداوند از جانب خود به شما وعده آمرزش و بخشش می دهد و خداوند گشایش گر داناست.


که یکی از سنت های شیطان برای تسلط بر یاران خودش ترساندن مردم از بدبختی و فقر است..

.

.

من بی بی سی فارسی نمی بینم. اما در یکی از جلسات یکی از دوستان چیزی گفت که قابل تامل بود و آن کوبیدن طبل بی بی سی بر ترساندن از فقر و بدبختی است. انگار چند ماه است که بی بی سی همت اش را گذاشته بر اینکه نشان بدهد که اگر ایران به شرایط تن ندهد بدبخت مان می کنند.. و سایه ی فقر کشور را می گیرد.. و دوست مان می گفت که حدیثی هم داریم - خیال می کنم بر مبنای همین آیه است- که هر جا چنین صدایی بلند شد آن صدای شیطان است...!!...

.

فلیتامل احباب ال. (بی بی سی.) !


بیا به مَی کده حافظ که بر تو عرضه کنم.. هزار صف ز دعاهای مستجاب زده..

خواب دیدم که در یک شهر بندری سید را دوباره دیدم.. و در هوای مدیترانه ای با هم دعای صبح خواندیم.. که اللهم اجعل صباحنا صباح الابرار..


.

.

لبیروت سلام. و قلبی لبیروت.

در خورد فیل

من نمی گویم "سمندر" باش یا "پروانه" باش..


چون به فکر سوختن افتاده ای مردانه باش!

در خورد فیل

امروز اکثر روزنامه های جهان شیپور جنگ را بالا گرفته بودند و گذاشته بودند دم دهان شان.. روزنامه ی پرتیراژ ونکوور سان به درشتی نوشته بود که جنگ بین ایران و اسرائیل عملا شروع شده و دنیا فقط شرم می کند که فعلا علنا اعلام کند آن را... 


.

ادبیات دیپلماتیک و پشت میز این طوری فضا را تحلیل می کند که جمهوری اسلامی در پیچی حساس و تا حدی خطرناک قرارگرفته است. ایران خوب فهمیده است که عقب نشینی از جایی که ایستاده است برای یک یا دو پله عملی نیست. اگر تسلیم شود تمام راه را باید برگردد. این تکنیک غربی هاست و سال ها مشق آن کرده اند که خوب تحقیر کنند. ایران مطمئن است که غرب وقتی دست از سرش بر می دارد (!) که درست و حسابی تحقیر و لگدمال شده باشد و تاوان تمام زخم های کاری سال های گذشته بر هیمنه ی استکبار را چند برابر بدتر بدهد... و البته پر واضح است که جمهوری اسلامی از بین می رود اما تن به همچون ذلتی نمی دهد. و این گزینه کاملا مردود است. به قول سید، انقلاب را می شود از بین برد اما نمی شود تا اطلاع ثانوی تعطیل کرد. و رهبری جمهوری اسلامی هم در سخت ترین و حساس ترین شرایط اعلام کرده است که "ما این راه را با قدرت ادامه خواهیم داد"...

سناریوی دوم اما ایستاده گی است. و البته از نگاه مستعمرانه ی غربی، هر قدم پیشرفت در راه استقلال و ایستاده گی بر سر منافع، عقوبت بدتری دارد. هر قدر ایستاده گی بیشتری از جمهوری اسلامی خرج شود، آن نقطه ی برخورد جدی تر خواهد بود. و شخصیت نظام اسلامی طوری است که به احتمال بسیار زیاد آن قدر اهل فداکاری است که برای سرنوشت کشور آب روی خودش را در خطر بیندازد و به این راه وارد شود.. و البته ایستاده گی عاقلانه و هوشمندانه..

جمهوری اسلامی با تحلیل فضای منطقه و زمان وقایع تصمیم گرفته است که کمی زودتر از موعد مقرر از فاز تثبیت به فاز کارآمدی وارد شود. غرب که با بحران های کم سابقه ی اقتصادی و انسانی درگیر است، خلا ایجاد شده در منطقه را خوب می فهمد و حتی به کشورهای مستعمره یا نزدیک اش هم اعتماد ندارد که به شان اجازه ی ورود و پر کردن فضا و قدرت گرفتن را بدهد. و همین است که ترکیه ی اردوغان و عربستان ِ آل سعود که در واقع دو ضلع ملیتی-دینی قطب ساخته گی غرب برای پرکردن منطقه است، محدوده ی عملیاتی محدود و ناکارآمدی دارد. و به همین دلیل عده ای بر این باورند که این اتحاد مصنوعی فقط به منزله ی سیم خارداری برای نفوذ جمهوری اسلامی و متحدان اش به منطقه است...

.

.

کسی نمی داند که اسرائیل و آمریکا به ایران حمله می کنند یا نه. اما سیاست نو و عجیب جمهوری اسلامی در تهدید برابر تهدید بازی را وارد مرحله ی جدیدی کرده است. به نظرم آمریکا اصلا و ابدا انتظار چنین برخورد قاطعی را از نظام نداشت - بخوانید به لطف سال ها عقب نشینی به بهانه ی گفت و گوی تمدن ها و البته به وضوح بعد از مسایل ننگین بعد از انتخابات-. و همین است که تحلیل بیرونی شان این است که ایران در اثر تحریم ها ضعیف شده و به نوعی واکنش منفعلانه روی آورده. اما تحلیل درونی و واقعی شان انگار این نیست.. فضای منطقه اصلا اجازه ی همچون امیدی به آمریکا نمی دهد.. برعکس انقلاب اسلامی از فضای فشارها استفاده کرده و وارد مرحله ی تغییر فاز شده. و هرگونه حمله به ایران باعث می شود که ایران حتی بیشتر متحدان اش را هم خط کند - و مخصوصا اگر این حمله از جانب اسرائیل باشد- و پرچم خودش را بالا بگیرد. کیست که نداند که در دل تمام عرب های روی کره ی زمین سر افکنده گی ِ یک شکست و تحقیر تاریخی سایه انداخته..  و آن شکست همه شان برابر اسرائیل است. با این استراتژی ایران تمام تبلیغات منفی و تهمت امپراتوری عجمی را به یک قیام مردمی اسلامی علیه غرب و اسرائیل تبدیل می کند و امواج یک متری دریای خشم ملت ها به سونامی ده متری ویران کننده تبدیل می شود..

.

باری کسی نمی داند که چه می شود. روزهای آینده آبستن حوادث مهمی است. رابرت گیت وزیر دفاع آمریکا در مصاحبه ای که اخیرا کرده بود؛ گفته بود که کسانی که طرف دار صلح اند و ایران را خطری برای آمریکا نمی دانند ایران را به شدت دست کم گرفته اند. و البته آن طرف هم کسانی که خیال می کنند جنگ برای آمریکا ساده و راحت است با ایران معلوم است که باز هم ایران را دست کم گرفته اند. و اعتراف کرده بود که این مسئله پیچیده ترین مسئله ی سیاسی آمریکا از چهل سال گذشته تا به اینجاست. که به نظر می رسد زمان رسیده گی به آن فرا رسیده.

/

شاد باش ای عشق خوش سودای ما

اگر مثلا ده سال پیش بود و از من در مورد "عشق" می پرسیدی برای ات لابد می خواندم که: "عشق قابیل است.. قابیلی که سرگردان هنوز.. کشته ی خود را نمی داند کجا پنهان کند..."

.

.

..

اما این سال ها اگر کسی از عشق بپرسد - که نمی پرسد- از آن شاعر درد کشیده برای اش می خوانم که " عشق سر ِ کوچه به آهنگ ِ زباله رقصید... " .. یا چیز در همین باب.. که خوب ابتذال را برساند.. 

..

دست خودم نیست دیگر. با آیینه ی کدر و گلستان ِ خراب نمی شود سراغ آب و آیینه رفت.

در خورد فیل

امروز قرار بود روز مهمی باشد. یعنی از چند روز پیش روی تقویم زیر شیروانی اتاق ام نوشته بودم که امروز روز مهمی ست. هیچ نمی دانستم چرا. شاید اما اطمینانی بود که به وعده های الهی داشتم. .. 

در هوای مه آلود دانشگاه که به سمت خانه می آمدم سرخورده بودم. که چرا امروز هیچ غیرعادی نبود. یکی بود کنار روزهای دیگر. که یک هو به اتفاقات یک ساعت قبل اش فکر کردم. بعد مطمئن شدم که همین بود. یعنی همین اتفاق بود. اتفاق های بزرگ در قالب های کوچک می افتند برای آدم های کوچک. اما دقیقا همین بود..

.

.

حالا که دارم می نویسم این ها را به نوعی اطمینان قلبی رسیده ام ... که جمهوری اسلامی آن قدر مطهر است و آن قدر برای خدا عزیز است که هرکسی نمی تواند عاشق اش باشد.. آن قدر مقدس است که برای سربازی اش هم باید قدری از حداقل وارستگی ها را داشته باشی... 


اللهم لک الحمد حمد الشاکرین.  

در خورد فیل

گاهی در جواب بعضی اشعار هیچ چیز نمی شود گفت. مخصوصا اگر سوالی باشند. انگار فقط باید سکوت کرد. مخصوصا اگر شاعر مرحوم سیدحسن باشد و پرسیده باشد:

زنجیر حلقه حلقه ی اندوه و زخم و اخم.. بر دست و پای ِ خنده ی مستانه ی تو نیست؟

.

.

.


اوصاف پارسایان

امام محمد باقر -روحی له الفداء- در حدیثی می فرمایند:

 إِنَّمَا شِيعَةُ عَلِيٍّ(ع) الشَّاحِبُونَ النَّاحِلُونَ الذَّابِلُونَ ذَابِلَةٌ شِفَاهُهُمْ خَمِيصَةٌ بُطُونُهُمْ مُتَغَيِّرَةٌ أَلْوَانُهُمْ مُصْفَرَّةٌ وُجُوهُهُمْ إِذَا جَنَّهُمُ اللَّيْلُ اتَّخَذُوا الْأَرْضَ فِرَاشاً وَ اسْتَقْبَلُوا الْأَرْضَ بِجِبَاهِهِمْ كَثِيرٌ سُجُودُهُمْ كَثِيرَةٌ دُمُوعُهُمْ كَثِيرٌ دُعَاؤُهُمْ كَثِيرٌ بُكَاؤُهُمْ يَفْرَحُ النَّاسُ وَ هُمْ يَحْزَنُون.

شيعه على (ع) فقط افرادى هستند كه رنگ رخسارشان دگرگون شده و اندامشان لاغر گشته و خشكيده و لبهايشان خشك و شكمهايشان خالى است و رنگشان پريده و صورتشان زرد است چون تاريكى شب آنان را فرا گيرد زمين را بستر گيرند و پيشانى بر زمين نهند، سجده‏ها كنند و اشکها بريزند، بسيار دعا كنند و بسيار بگريند مردم شادى كنند و آنان غمگينند. ( الخصال، ج‏۲، ص: ۴۴۴)

در خورد فیل

آیین تقوا.. ما نیز دانیم..

لکن چه چاره.. با بخت گمراه!

.

.


در خورد فیل

بار آخری که تهران بودم با دوستان عزیزی رفتیم موزه ی شهدا. از آنجاهایی ست در تهران که زیاد سر و کارت نمی افتد.. چون نمی خواهند که بیفتد..یادت هست که.. برنامه این بود که آن کاپشن های جبهه را از تن ات بیرون بیاورند.. قرار بود امام برود به موزه ی تاریخ...


باری به هر حال چیزی که توجه ام را جلب کرد، طنابی بود که با آن مرحوم شهید شیخ فضل الله نوری به دست عده ای مشروطه خواه ِ دین نخواه ِ آزادی مدار به دار آویخته شد.. مجتهدی عالیقدر که تنها جرمش این بود که می گفت: "در امور عامه وکالت صحیح نیست، این باب ولایت شیعه است. یعنی تکلم در امور عامه و مصالح عمومی ناس مخصوص است به امام علیه‌السلام یا نواب عام او و ربطی به دیگران ندارد و دخالت غیر آنها در این امور حرام و غصب نمودن مسند پیغمبر (ص) و امام علیهم‌السلام است."..

.

.

کاش کسی پیدا شود.. بیاید این طناب را بگذارد رو به روی مان.. در مجلس.. یا شورای نگهبان.. تا یادمان نرود که این ملت در راه آزادی ِ واقعی و نظارت شرعی استصوابی چه رنج ها که نکشیده..


در خورد فیل

هنوز هم گاهی پیش می آید که چندهزار کیلومتر خارج از مرز خواب می بینم که در صف آن گیشه ی و گوشه ی مکظوم فرودگاه امام رسیده ام و اما اجازه ی خروج ندارم ...

..

.

کارمان درست است دیگر. قانون های مان را رؤیاء می کنیم. رؤیاهای مان را کابوس. کابوس های مان را لایحه. 

در خورد فیل

به تو حاصلی ندارد غم روزه گار گفتن ...



در خورد فیل

خطبه های آقا امروز همان لحنی را داشت که می شد به وضوح در پیام شهید احمدی روشن هم دید. داریم به آن روزهای سرنوشت ساز نزدیک می شویم. خیلی نزدیک...

إِنَّ الَّذينَ يُبايِعونَكَ إِنَّما يُبايِعونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوقَ أَيديهِم ۚ فَمَن نَكَثَ فَإِنَّما يَنكُثُ عَلىٰ نَفسِهِ ۖ وَمَن أَوفىٰ بِما عاهَدَ عَلَيهُ اللَّهَ فَسَيُؤتيهِ أَجرًا عَظيمًا ﴿۱۰﴾

کسانی که با تو بیعت می‌کنند (در حقیّقت) تنها با خدا بیعت می‌نمایند، و دست خدا بالای دست آنهاست؛ پس هر کس پیمان‌شکنی کند، تنها به زیان خود پیمان شکسته است؛ و آن کس که نسبت به عهدی که با خدا بسته وفا کند، بزودی پاداش عظیمی به او خواهد داد.

.

.

.

ذلک فضل الله یوتیه من یشاء

آقای هاشمی در کتاب عبور از بحران اش که خاطرات روزانه اش را در مورد وقایع سال شصت نوشته در بعضی جاها نتوانسته انگار احساسات شخصی اش را پنهان کند.. مثلا وقتی امام حالشان بد است صریح می نویسد که "نگویید خدا.. که خدا همین امام را برای ما گذاشته است"..

در روزی که آقای خامنه ای ترور می شوند و به شان اطلاع می دهند، آقای هاشمی در سفری خارج از تهران بوده و بعد از شنیدن خبر بلافاصله حرکت می کند و خودش را به بیمارستان محل بستری آقای خامنه ای می رساند. یادداشتی که در مسیر راه به تهران نوشته یک خط ابتدایی و تاثیر گذار دارد.. که می نویسد: "نوای گرم و طنین دل نشین آقای خامنه ای در نماز جمعه در ذهنم می پیچد..." ... و تا خود تهران روحیه شان شکننده است..

.

.

باری من تهران نیستم فردا. اما اگر رفتی و در نماز به آقا اقتدا کردی یاد کن کسی را که از فراز این همه فاصله دلش در دانشگاه تهران است ظهر فردا...

خمینی ای امام

ما به خمینی مدیونیم... اسلام بدون خمینی در سطح جامعه ی ما اسلام خالی از روح و "به درد نخور" بود. اسلامی بود که می شد با آن نماز خواند و همزمان هزار جور فسق و فجور دیگر هم داشت. اسلامی بود که تحقیر می شد.. و البته شایسته ی تحقیر شدن هم بود.. اسلامی بود که به درد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نمی خورد!.. به درد طاقچه می خورد.. 

.

.

فکرش را بکنی می بینی که چه قدر از خود گذشتگی می خواست که یک مرجع تقلید این همه زحمت و مشقت را به خودش بدهد و در سن هفتاد و هشت سالگی که در مراتب عرفانی علما اوج رسیده گی به روح و پیوست به خداست بیاید و فداکاری کند و وقت عزیزش را برای من و تو صرف کند و ما را از جهل مرکب و محزون آن روزها آزاد کند.. 

.

.

تو مقایسه کن این چهره های آدم ها را.. قبل و بعد انقلاب.. آن ها که به حرمت خمینی.. به مدد نفس خمینی یک باره متحول شدند.. دست شان آمد که دنیا چه خبر است.. که خوش گذشتن و گشتن نیست.. که گذاشتن و برگشتن است.. تو ببین این آدم ها را .. چه طور به عشق خمینی .. یک شبه این طور شدند.. خمینی ما را زنده کرد...


خمینی ما را خیلی دوست داشت. برای همین بود که محبت اش را در دل ما برای همیشه گذاشت.. چه بود آن شعر .. محبت تو که آغشته شد به هستی من ... بهانه بود برای خدا پرستی من... 


اللهم الحقنی بالشهداء و الصدیقین و الخمینی

http://www.youtube.com/watch?v=BlQDR9sVMvQ