و تو در این شهر به خود ستم کردی...
آمده ام در یک شهر غیر ساحلی... نشسته ام تنها در سالن مطالعه... دلم می گیرد .. حاج منصور گوش می کنم.
از بهار های رفته خجالت می کشم. از شهرهای ساحلی هم.
گاهی صدای حمید در ذهنم می پیچد که آهسته می گوید لاتحزن ان الله معنا..
گاهی هم دلتنگ محمد می شوم.. و صلوات می فرستم..
..
خدایا.. ما رو برای خودت خالص کن.. گناهان ما رو ببخش.. و ما رو به بندگان صالح خودت ملحق کن.با گریه.
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر ۱۳۹۱ ساعت 22:0 توسط عالیجناب
خدایا ما را با دوستانت آشنا کن!